زندون

نخواستی تو زندون دل با من بمونی
نخواستی شعر عشقو تو گوشم بخونی
نخواستی باشی یار من تو این شب سرد
چشم تو حتی چشمامو نگاه نمی کرد
برو خدا به همرات
غم نشینه تو چشمات
بذار یه عشق تازه زندگیتو بسازه
برو سرت سلامت عشقمی تا قیامت

 
شاعر: سیامک بهرامی

 

رسم

غصه توی قلب من
خنده رو لبای تو
روز من سرد و سیاست
روشنه شبهای تو
من پر از اندوه و درد
تو مثل یه مرهمی
آخه این چه رسمیه تو کجایی من کجام
چرا توی راه عشق هیچکی نمیاد پابه پام
گل بودیم هردوتامون توی دستای خدا
شدی پادشاه عشق من شدم مست و گدا

 
شاعر: سیامک بهرامی

 

نفرت

دیگه نمی خوام واسه ی تو مثل ابرا اشک بریزم
پاشو برو از دل من گورتو گم کن عزیزم
وقتشه دیگه اشکامو از روی گونه پاک کنم
الهی جسم سردت رو با همین دستام خاک کنم
برای این دل شعرای چرتو مزخرف بخونی
دیگه نمی خوام بکشم دوباره نازت رو
الهی به گور ببری آرزوهای پروازتو
وقتشه دیگه اشکامو از روی گونه پاک کنم
الهی جسم سردت رو با همین دستام خاک کنم
من دیگه هیچوقت نمی خوام عاشق من بمونی
برای این دل شعرای چرتو مزخرف بخونی

 
شاعر: سیامک بهرامی

 

بی رنگی

در دلم رنگی نیست
رنگ من بی رنگیست
رنگ من رنگیست که نباشد در دل مردم شهر
رنگ من قرمز نیست قرمزی رنگ دل خون منست
رنگ من آبی نیست آبیان بهر غمم شادی فراوان کردند
آبیان قیمت عاشقی ارزان کردند
سبز نیست رنگ دلم
سبز رویای من بود که سوخت
دل خاکستری و زرد و کبود نه هیچ دلی با من یار نبود
رنگ من قرمز نیست قرمزی رنگ دل خون منست
رنگ من آبی نیست آبیان بهر غمم شادی فراوان کردند
رنگ من قرمز نیست قرمزی رنگ دل خون منست
رنگ من آبی نیست آبیان بهر غمم شادی فراوان کردند
رنگ من قرمز نیست قرمزی رنگ دل خون منست
رنگ من آبی نیست آبیان بهر غمم شادی فراوان کردند
رنگ من قرمز نیست قرمزی رنگ دل خون منست
رنگ من آبی نیست آبیان بهر غمم شادی فراوان کردند
آبیان قیمت عاشقی ارزان کردند
دل من رنگ سیاه رنگ گناه
دل من رنگ غم و رنگ شب و روز نبود
دل من مثل خودم بود
دل من شکل خوم بود
دل من مثل خودم بود
دل من شکل خوم بود

 
شاعر: سیامک بهرامی

 

آینه

تو نخواستی بگذری از خواستنت
ما من از آرزوهام می گذرم
آرزوم رو با خودم گور می کنم
مثل بارون روی قبرم می بارم
هر چی آینه توی دنیا ببینم
می زنم با سنگ نفرت میشکنم
نمی خوام کسی منو نشون بده
بگه اونکه تو آینه هست منم
تو نخواستی بگذری از خواستنت
اما من از آرزوهام می گذرم
آرزوم رو با خودم گور میبرم
مثل بارون روی قبرم می بارم
هر چی آینه توی دنیا ببینم
می زنم با سنگ نفرت میشکنم
نمی خوام کسی منو نشون بده
بگه اونکه تو آینه هست منم
درد این دلو بلند داد می زنم می سوزم اما نمیارم به روت
درد این دلو بلند داد می زنم می سوزم اما نمیارم به روت
درد این دلو بلند داد می زنم می سوزم اما نمیارم به روت
درد این دلو بلند داد می زنم می سوزم اما نمیارم به روت
آخه تو تموم دنیای منی مرهم تموم دردای منی
آخه تو تموم دنیای منی مرهم تموم دردای منی

 
شاعر: سیامک بهرامی

 

بارون

وقتی که بارون می زنه
پنجره رو وا میکنی
اشکای ابر چشمامو
ساده تماشا میکنی
میگی صدای بارونو دوست داری عاشقشی
با بوی بارونیه خاک یاد قدیما میکنی
نیاز بارونیه من زنده میشه توی نگات
پنهونی پشت پنجره اشکی میباره از چشات
پرنده ها تو این هجوم اسیر این قصه میشن
گلهای سرخ و زرد باد صورت اشک من میشن
آخر این قصه میای منو پریشون میکنی
زیر هجوم قطره ها شرمنده از روت میکنی
نیاز بارونیه من زنده میشه توی نگات
پنهونی پشت پنجره اشکی میباره از چشات
نیاز بارونیه من زنده میشه توی نگات
پنهونی پشت پنجره اشکی میباره از چشات

Lyrics
test